بارونی

خرید بک لینک
در خانه را باز کرد. باغچه حیاط پر بود از علفهای هرز. شاخههای خشک درخت خرمالو از بی آبی خم شده بود روی حوض چهارگوش وسط حیاط. در نیمه باز یکی از درهای اتاق پنج دری نیمه باز بود و شیشه پنجره اش شکسته بود. جلوتر که می رفتی میشد خرده شیشه های پنجره را که کف ایوان پخش شده بود دید. نگار از پله های ایوان بارونی...

ما را در سایت بارونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:44

لالا...
دیگر زمین نُت های نمناک سکوت مرد تنها را
از گوش چاهی نشنود شب ها
دیگر کسی بابای دنیا نیست
لالا زمین
لالا زمینی ها...

محمدصادق آب پیکر

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:4 توسط سایه| |


بارونی...

ما را در سایت بارونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 0:44

عطر سنبلهر سال همین روزها بابا هر ازگاهی که بیرون میرفت با دست پر به خانه برمیگشت. پدر عزیزم از آن مردهای دست و دلباز بود عاشق مهمان دعوت کردن و پذیرایی. دم عید که میشد انگار یک لشکر آدم بخواهند برای عیددیدنی بیایند کلی خرید میکرد. اما بین تمام خریدهای انبوهی که میکرد دو تا چیز را فراموش نمی بارونی...

ما را در سایت بارونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:37

هدفگذاریتو سالی که گذشت در اهداف و دلایل نرسیدن به آنها تأمل کن. شاید لازم باشه جرأت به خرج بدهی و حذفشان کنی تا یک اشتباه را دو بار تکرار نکنی. برای سال جدید توانگرانه و هوشمندانه هدفگذاری کن. چیزهای حال خرابکن را فعلاً در فهرستت نیاور. امشب اگر به خانهتكانى ذهن هم برسيم، شب قدرى ميشود براي خ بارونی...

ما را در سایت بارونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:37

بفرماييد فروردين شود اسفندهاي ما
نه بر لب،
بلکه در دل
گل کند لبخندهاي ما

قیصر امینپور

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 19:27 توسط سایه| |

بارونی...

ما را در سایت بارونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:37

وقتی عاشقمحس میکنم سلطان زمانمو مالک زمین و هر چه در آن استسوار بر اسبم به سوی خورشید میرانموقتی عاشقمنور سیالی میشومپنهان از نظرهاو شعر ها در دفتر شعرمکشتزارهای خشخاش و گل ابریشم میشوندوقتی عاشقمآب از انگشتانم فوران میکندو سبزه بر زبانم میرویدوقتی عاشقمزمانی میشوم خارج از هر زمانوقتی بر ز بارونی...

ما را در سایت بارونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:37

فضای خلوت دل جایگاه غیری نیست
شکافتیم به نام تو این معما را

بیدل

بارونی...

ما را در سایت بارونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:37

دلم برای خانه قدیمیام تنگ شده بود. امروز که به فایل ضبط شده کلاس داستان نویسی هفته قبل گوش می کردم، بعد از چند ماه دلم هوای این گوشه را کرد. قرار است تا یکشنبه یک خاطره بنویسیم و ببریم، حالا شاد باشد یا غمگین فرقی نمیکند، قرار است فقط خاطره باشد!

بعد از چند ماه تنبلی میخواهم دوباره شروع کنم. به امید خدا!

نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 17:1 توسط سایه| |

بارونی...

ما را در سایت بارونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:37

دیداری پس از بیست سالدستهایش را گذاشته بود لب پنجره و از آن بالا داشت من را نگاه میکرد. موهایش جوگندمی بود و جوانتر از آخرین باری که دیدمش به نظر میرسید. لبخند پررنگی روی لبهایش بود و بیشتر از همیشه خوشحال به نظر میرسید. رفتم جلو. دستهایش را گرفتم و صورتش را بوسیدم. همانطور که میخندید گفت: من ه بارونی...

ما را در سایت بارونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 7 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:37

دو تا خواهر بودند: ایران و توران. سه تا برادر هم داشتند اما این دو تا خواهر چیز دیگری بودند! هنوز جنگ جهانی دوم شروع نشده بود که ایران رفت اروپا که درس بخواند. اول پرستاری و بعد هم پزشکی. دختر درسخوان شاگرد اول کل ایران شده بود و حالا داشت در یکی از شهرهای آلمان پرستاری میخواند. جنگ جهانی که شروع ش بارونی...

ما را در سایت بارونی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 21:37

صفحه بندی